اسكندر بيگ تركمان
556
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
سمرقند و تاشكنت بود لقب خانى بر خود نهاده مخالفت عبدالمؤمن خان اظهار مينمايد و دوستم سلطان و اوزبك سلطان كه از اقرباى اويند اطاعت و انقياد هزاره خان نموده لشكرهاى تاشكنت و سمرقند در ظلال اعلام دولت او مجتمعند عبدالمؤمن خان پادشاه سفاك خونريز و بقساوت قلب موصوف بود و باقرباء و بنى اعمام توجهى نداشت و ايشان را خار گلزار دولت ميدانست هزاره خان و اقرباء و خويشان چون بر اطوار او اطلاع داشتند و از آنچه ميانهء او و پدرش واقع شد قياس حال خود ميكردند بجهة حفظ جان خود و فرزندان در مقام خلاف او شده بودند . بالجمله عبدالمؤمن خان در كمال عظمت و اقتدار بخطهء سمرقند درآمده پاى بر مسند جهانبانى نهاد و با لشكرهاى بلخ و بخارا و قرشى و سمرقند و آن حدود دفع فتنهء هزاره خان را وجههء همت ساخته بجانب تاشكنت رفت و ايشان بمحاربه پيش آمده بين الجانبين حربى صعب اتفاق افتاد چون اكثر خلايق ميل بجانب عبدالمؤمن خان كرده بودند ايشان منهزم گشته بدست درآمدند و عبد المؤمن خان ايشان را با فرزندان ذكور از پاى درآورده در قطع صلهء رحم دقيقه فرو گذاشت نكرد و حكومت سمرقند را بمحمد باقى ديوان بيگى داده بر هر محل حكام تعيين كرده مظفر و منصور ببخارا مراجعت نمود و سلاطين زادههاى قزاق و حكام اطراف كس به خدمت او فرستاده اظهار اطاعت و انقياد كردند و در بخارا نيز از اقربا و بنى اعمام و خويشان بهر كس مظنهء رشد و قابليت و شايستگى امور دنيا داشت از پاى درآورد . مجملا دود از دودمان خود برآورد سواى پير محمد سلطان نامى كه مرد كوكنارى درويش بود و هميشه از كمال فقر و نامرادى در كوكنار خانهها بسر ميكرد و او را قابل كشتن نميدانست و دو سه طفل ديگر هيچ صاحب وجودى از اقرباى عبدالله خان زنده نگذاشت و از بخارا با لشكر عظيم بارادهء يورش خراسان روانه بلخ گرديد . ذكر كشته شدن عبدالمؤمن خان و جلوس پيره محمد خان در بخارا و عبدالامين خان در بلخ و سوانح آن ايام از گردش چرخ مينا فام عبدالمؤمن خان چون در امر سلطنت استقلال يافت بعضى اوقات عموما بامراى عبدالله خانى مخاطبات عتاب آميز نموده سخنان كنايه آميز ميگفت جمعى كه گمان عداوت او به خود داشتند بفكر خود افتاده گمان بردند كه چون او ببلخ ميرسد نسبت بايشان مكنون خاطر خود را بفعل خواهد آورد عبدالصمد بهادر امير آخور عبدالله خان و محمد قلى بهادر سخت كمان كه از يكه جوانان شجاع بود متقبل قتل او گشته با يكديگر مواضعه نموده در كمين فرصت نشستند . عبدالمؤمن خان بجهة اشتداد گرمى هوا شب كوچ ميكرد و در سوارى ايشيك آقاسيان و شقاولان و اهل خدمت يك تير پرتاب پيشتر و امراء و چهرگان و ساير لشكريان يك تير پرتاب پستر ميرفتند و او در اين ميان با جلوداران و دو سه [ 382 ] چهره خدمتكاران و چند نفر از ندماء و مطربان طى مسافت